من و تو
فصل تازه ای
میان عاشقانه مان رقم خواهد خورد
من
تظاهرات میکنم
تیر میخورم
وتو
با همسرت
بر سر مزار من
گل خواهی گذاشت
یک روز یک ترک میرود به مسجد و ...
بقیه این جک یادم نیست
فقط میدانم که مادرت پتیاره است
این بوی کله پاچه که هر روز بیدار میکند مرا
یگان
نشانه ای که از او مانده
شانه ایست پر ز موی
و دامنی که سیاهیش
رنگ جوراب است
و اوست که جوراب سیاه میپوشد
و اوست / که همیشه جوراب سیاه میپوشد
و اوست / که همیشه جوراب سیاه زنانه میپوشد
و اوست / که همیشه جوراب کلفت و / سیاه زنانه میپوشد[]
نفت میریزد به دامنش
آتش میزند به آن
می ایستد برابر آینه
و خیره خیره نگاه میکند / خودش را
که چگونه
آتش میگیرد
مادرم