هفپات ۲
یه روز یه گنجیشکی که روی شاخه یه درخت توی پارک لونه داشت ، با پاهاش لونه اش رو مرتب میکنه تا تخم بذار. بعد شروع میکنه به زور زدن و زور زدن و زور زدن، هی به مقعدش فشار میاره تا تخم بذاره. یه دفعه احساس آرامش میکنه و درد مقعدش تموم میشه ، اما وقتی برمیگرده اثری از تخم خودش نمیبینه، لونه اش رو زیر و رو میکنه ولی تخم رو پیدا میکنه ، با خودش فکر میکنه میگه حتما تخم ام پایین افتاده. از بالای درخت پایین رو نگاه میکنه ولی اثری از تخم نمیبینه.
چند دقیقه میگذره که یه آقایی از دور نزدیک درخت میشه. گنجشکه فریاد میزنه :«آقاهه، آقاهه! اون پایینا ، دور و بر درخت یه تخم گنجشک نیفتاده، خیلی بهم فشار اومد تا پسش انداختم ولی الان اینجا نیست ، یه نیگا میکنی ببینی اون پایین یه تخم گنجشک افتاده یا نه»
آقاهه با بی حوصلگی جواب میده : «نه ! من که نمیبینم»
چند دقیقه گذشت تا اینکه یه آقای دیگه ای از دور نزدیک درخت میشه که موهاش جوگندمی بود و دندوناش برق میزد، گنجشک فریاد زد:« آقا شرمنده! پایین درخت یه تخم گنجشک نیفتاده، بهم فشار اومد تا پسش انداختم ولی الان اینجا نیست ، یه نیگا میکنی ببینی اون پایین یه تخم گنجشک افتاده یا نه» ، آقاهه یه نگاهی دور و بر میندازه و میگه : «من که چیزی نمیبینم»
دوباره چند دقیقه گذشت ، خانمی رد شد ، گنجشکه داد زد :«آقا شرمنده!» خانمه یه نگاهی بهش کرد و جوابی نداد و رفت
چند دقیقه دیگه گذشت ، یه آقایی رد شد با شال سفید و این عینکا که فریمش گرده ، ازش پرسید :«آقا قربون دستت یه نگاه پایین درخت میندازی ببینی یه تخم گنجشک افتاده یا نه، خیلی بهم فشار اومد تا پسش انداختم ولی الان اینجا نیست ، یه نیگا میکنی ببینی اون پایین یه تخم گنجشک افتاده یا نه؟» آقاهه عینکش رو برداشت و چشاش و تیز کرد وشروع کرد زمین رو وارسی کردن و بعدش به گنجشکه میگه «نه والا ! من چیزی ندیدم»
چند دقیقه گذشت. یک آقایی اومد جلوی درخت وایساد که دستش ام۱۶ بود، میدونی چیو میگم ، همین مسلسلهای آمریکایی ساخت شرکت کلتو میگم که ۳۳.۵ اینچ ان و طول لوله اشون ۱۴.۵ اینچه . همونا که وزنشون ۷.۵ پونده ، برد موثرش ۳۶۰ متره ولی برد نهاییش ۳۶۰۰ متره ، خشابای ۳۰ تایی میخوره
فهمیدی کدوما رو میگم ، از اونا که ۷۰۰ الی ۹۵۰ تیر در دقیقه میزنن، اونا رو میگم
گنجشکه به مرد گفت :« ببخشید آقا پایین درخت ، اون دور و برا یه تخم گنجش ... اما آقاهه قبل از اینکه گنجشکه سئوالش رو بپرسه اونو به تیر بست، یه دقیقه، حدود ۷۰۰ الی ۹۵۰ تیر. گنجشکه مرد ، لانه اش هم آتیش گرفت
چند دقیقه میگذره که یه آقایی از دور نزدیک درخت میشه. گنجشکه فریاد میزنه :«آقاهه، آقاهه! اون پایینا ، دور و بر درخت یه تخم گنجشک نیفتاده، خیلی بهم فشار اومد تا پسش انداختم ولی الان اینجا نیست ، یه نیگا میکنی ببینی اون پایین یه تخم گنجشک افتاده یا نه»
آقاهه با بی حوصلگی جواب میده : «نه ! من که نمیبینم»
چند دقیقه گذشت تا اینکه یه آقای دیگه ای از دور نزدیک درخت میشه که موهاش جوگندمی بود و دندوناش برق میزد، گنجشک فریاد زد:« آقا شرمنده! پایین درخت یه تخم گنجشک نیفتاده، بهم فشار اومد تا پسش انداختم ولی الان اینجا نیست ، یه نیگا میکنی ببینی اون پایین یه تخم گنجشک افتاده یا نه» ، آقاهه یه نگاهی دور و بر میندازه و میگه : «من که چیزی نمیبینم»
دوباره چند دقیقه گذشت ، خانمی رد شد ، گنجشکه داد زد :«آقا شرمنده!» خانمه یه نگاهی بهش کرد و جوابی نداد و رفت
چند دقیقه دیگه گذشت ، یه آقایی رد شد با شال سفید و این عینکا که فریمش گرده ، ازش پرسید :«آقا قربون دستت یه نگاه پایین درخت میندازی ببینی یه تخم گنجشک افتاده یا نه، خیلی بهم فشار اومد تا پسش انداختم ولی الان اینجا نیست ، یه نیگا میکنی ببینی اون پایین یه تخم گنجشک افتاده یا نه؟» آقاهه عینکش رو برداشت و چشاش و تیز کرد وشروع کرد زمین رو وارسی کردن و بعدش به گنجشکه میگه «نه والا ! من چیزی ندیدم»
چند دقیقه گذشت. یک آقایی اومد جلوی درخت وایساد که دستش ام۱۶ بود، میدونی چیو میگم ، همین مسلسلهای آمریکایی ساخت شرکت کلتو میگم که ۳۳.۵ اینچ ان و طول لوله اشون ۱۴.۵ اینچه . همونا که وزنشون ۷.۵ پونده ، برد موثرش ۳۶۰ متره ولی برد نهاییش ۳۶۰۰ متره ، خشابای ۳۰ تایی میخوره
فهمیدی کدوما رو میگم ، از اونا که ۷۰۰ الی ۹۵۰ تیر در دقیقه میزنن، اونا رو میگم
گنجشکه به مرد گفت :« ببخشید آقا پایین درخت ، اون دور و برا یه تخم گنجش ... اما آقاهه قبل از اینکه گنجشکه سئوالش رو بپرسه اونو به تیر بست، یه دقیقه، حدود ۷۰۰ الی ۹۵۰ تیر. گنجشکه مرد ، لانه اش هم آتیش گرفت














