ازهمه - ۳
ما جمله / عروسکهای یک کودک عظیم الجثه ایم
ما همه ، از هم ،ازهمه
هنر سرمایه داری
مرزی میان هنر و حرفه هنری قائل شویم
هنر سرمایه داری یعنی مرگ هنر
تئاتر سرمایه داری یعنی
تئاتری که با زنگ موبایل میمیرد
از همه - ۲
لی لی میزند با پای خسته
نشسته نشسته خودش را به من میرساند
دختر
مرا در آغوش میکشد
پنجاه سال
عشقبازی میکنیم در آغوش هم
و بعد ابتدا یا او میمیرد یا من
-بگذار به راهم ادامه دهم
ازهمه - ۱
به راهت ادامه بده
اتفاقی نیفتاده است
تنها
یک ماشین تصادف کرده
و راننده جوانی که مرد
بگذار باد بیاید
بگذار کشیشها دهانشان بوی سیر بدهد
میخی فروکن میان سینه عروسکها
-ازهمه با صدای باند میخندد-
همبستر من زیبا عروسک گیتی است
دختری که تمام بدنش را جراحی کرده است
حالا من یگانه مردی هستم که با عروسک پلاستیکی همبسترشده است
-و بعد با صدای بلند بخند-
مردی به خودش ور میرود
بریده های اشعارم را
کنار هم اگر بگذاری
شعری میشود
که مطلعش نام توست
و مخرجش به سمت دهان من است