چهارچوب
چهارچوب / تقاطع دو جفت خط موازی
ناچاریم بپذیریم که مسائل مهمتری از امتداد نگاه ها هم وجود دارد
ارتفاع / فاصله کف پا تا مسطح ترین سطوح به واحد مرسوم
چهارچوب
یک میز بزرگ دوازده نفره
دستگیره در به سمت پایین کشیده میشود
وقتی گرانبهاترین پیرهنها را میشود با قدری زحمت بیشتر بدست آورد
وقتی از ترکیب دو عنصر کاملا بی ربط نمک شکل میگیرد
از کدام واقعه میشود با یقین صحبت کرد
از آمدن تو...
از فرآموشی من میان گله های دوازده نفره
از هبوط میان پست ترین ارتفاع ها
و سیم
که چهارچوب را به هم متصل میکند
سنگ - سنگ - سنگ
کینه ز غیظ
دشنه به سینه فرو آوری ز چه؟
سینه چون سنگ خاراست
درون تلی سنگ / دل / تلی سنگ
سنگ روی سنگ بند نمیشود
من یائسه متعصبه ای را آبستن کرده ام / که ۷ چروک بر پیشانی / لبانش را به هم دوخته
من زنـــای محصنه / یا که / «در کجای زمین ایستاده ام؟»
دل ربوده ز پیرزنی / ربوده دل، پیرزنی
زنی با ۷ سنگ / پیشانی / به سنگ میساید
کنار شیطان / ایستاده ام / میان حلقه ای از سنگ اندازان
و پیرزنی
که به کینه
ز غیظ
میزند به سنگ
سنگ
سنگ
...
بگذارید زمین برای مرد باقی بماند / مرد برای زمین
پدر رو به پسرش میکند و میخندد / پسر رو به پدرش میکند و نمیخندد
ســکــس - ســکــس - ســکــــس ۲
مادر! آلــتم را پس بده / پیچ خورده ام
وقتی همه چیز از هیچ و هیچ / از همه چیز خسته ام
شکلها!
در هم پیچیده ایم و هیچ راهی باقی نمیگذاری تا شاید / تلاش کنید
امروز را / با شکل و پیچشی نو / از سر بگیریم
مادر آلــتت را پس بدهم / پس میدهی آلــتم؟ / وقتی پیچ خورده ام
هیچ چیز مثل قبلش نیست
حتی وعده های دروغین تو
من و تو پیچ میخورد
در دستانم سیــنه هایت
سیاه میکنم جای جای بدنت را
هیچ / جای خالی باقی نمیماند / اصلا / پیچ میزنم
"نه آقا! لطف کنید سر پیچ پیاده میشوم"
نمیخواهید داخل کوچه بروم
متشکر! همین مقدارش هم / عجب پیچ وا پیچی شده
مادر! خودکارم را پس بده
میخواهم روی این کاغذ را سیاه کنم
میخواهم خودم را راضی کنم
مادر! آلــتت را پس بدهم / پس میدهی آلتم؟
میخواهم با خودم سکــس داشته باشم
زن و من
خیابان های یکطرفه
با سرسره های پیچ در پیچ
من
دستهای زنی را در دست گرفته ام
که مدتها پیش
دستهای زنی در من
و من زنی را
«هیس ! ساکت حرف نزن»
صد ها هزار فکر
زن از من میگوید
ماربارو سیگاری است که من دوست دارم وقتی زن با آن یا من، ماربارومن، با زن درحالیکه
همیشه سکوت است بعد فکرهایی که
از زن با من بگوئید
و مردهای آنطرف خیابان یکطرفه سوی دیگر خیابان را دید میزنند که
من های زیادی دست در دست زنانی که همیشه
دستهای زنی در من
و من زنی را
که من با سیگاری روشن
زن میشوم
سه نقطه
سرد
مانند یک تکه یخ
پشت موتوری فرسوده
نشسته ام و به امتداد جاده نگاه میکنم
ذغال - ۶
ما بلوز یقه اسکی هستیم
ما / صفائیه تا بلوار
ما / ساندویچ هایدا
...
ما حتی یک قوم نفرین شده هم نیستیم
ذغال - ۵
سرنوشت
وقتی دستت را جلو می آوری
و گرمای ذغال را روی دستانت حس میکنی
شاکی میشوی
کارد میوه خوری را بر میداری
و همه قانون های ننوشته را پاره میکنی
ریز ریز
میریزی جلوی پای مرد قانون
قانون
مثل سرنوشت
نوشته محتومی نیست
قانون
بیشتر شبیه عقده های مردانیست
که همیشه حق تقدم را به خانمهای بزک کرده داده اند
ذغال - ۴
همیشه همینطور است
وقتی میخواهی مثل دیوانه ها
فرآموش کنی خودت را
زندگی را
خدا
مثل یک هویج
برابر چشمانت سبز میشود
دستش را می آورد بالا
و محکم درون سوتش فوت میکند
ولی برای قوم نفرین شده ای چون ما
همه چیز برعکس میشود
به خدا که میخواهی فکر کنی
خودت ، زندگی ، کار ، هویج
حق تقدم با خانمهای بزک کرده است
ذغال - ۳
برش از تاریخی / زمان
زمانی برش از تاریخ معنی میگیرد
که روی صندلی راحتی نشسته باشید
و به گوته بیندیشید
همینطور که اشعار حافظ را زمزمه میکنید
یک اتفاق دردناک
تکرار / تاریخ
تاریخ / تکرار
اینجا پر است از تکرارهایی که تاریخ ... / تکرار
تکرار / تاریخ
گاهی زمان به قدر خودش مستقیم نگاه میکند
گاهی زمین برای نمایش اندامش دست و پا میزند
روزها برای روزها سیر میگریند
وچون برای روزها سیر گریستند
روزها برای روزها
تکرار برای تاریخ
تاریخ برای تکرار میگریند
[]
پرواز
یک مقدار مشکل میشود
اینکه از دوطرف بدنت دوبال سفید رنگ دربیاوری
و با قدرت هرچه تمامتر تکانشان بدهی
نگاهشان کنی و بگویی که
من گناهکار نیستم
من اهل جزایر اسکاندیناوی نیستم
من خودم هستم با ملاحظه اینکه متاسفانه یک انساتم
[]
یک تخم مرغ
با تمام جذابیتش یک تخم مرغ است
گیریم تخم مرغها هم درد را حس میکنند
اما من به هرصورت که نگاه میکنم
اهل جزایر اسکاندیناوی نیستم
[]
یک پیرمرد
با نوه اش
کنار ساحلی آرام نشسته است
وچه اتفاق دردناکی
وقتی کنار ساحلی آرام
با نوه ات نشسته ای
[]
تاریخ برای تکرار میگرید
تکرار برای تاریخ
و دروغ
میان همه تکرارها
خودش را کتمان میکند
ذغال - ۲
این اشکال ندارد
که مثلا با صدای بلند قهقهه بزنید
و یا با کارد میوه خوری دست خود را زخمی کنید
طریقه استفاده از چسب زخم به همین سادگیست
روی بسته اش
به صورت مصور آموزش داده شده
ذغال ۱
مترادف دیوانه
با کمی اغراق
دیوانه میشود
رنج گران اینکه
۵۰ درصد مردم پذیرفته اند
دیوانه ها آدمهایی با اشکال غیر هندسی هستند
سرنوشت
نوشته محتومیست
نه دست من و تو
و نه حتی دست سفید خدای دیوانه
نمیتواند نظر ۵۰ درصد دیگر مردم را تغییر دهد
باری
ما یک قوم نفرین شده هستیم
خدای ما ۱۰۲۴ سال است که جان داده
-----------------
-
یک دوست عزیز لطف کرده و نقل مکان اعتراضی به وردپرس داشته در راستای تقبیح حرکت حذف بلاگ بدون اطلاع نویسنده.
در آخرین پست اش هم لطف داشته به من ۲۵ + ۱ ساله ملعون
-
شاش خودمانی تر همان ادرار است